بلاگ – تمام عرض

دیرینه شناسی / تبارشناسی  بحــران

توسط 21 آگوست 2021

 بسمه تعالی

دیرینه شناسی / تبارشناسی  بحــران

امیـن امینـی

دکترای رفتارسازمانی و منابع انسانی

 

به لحاظ مفهومی بحـران خود یک مفهوم بحران زا و بحران زی است . اگرچه تاریخ جوامع بشری روایتی مستمر و بلااقطاع از سناریو ها و بازی های بحران است لیکن تاکنون گفتمان ، ترجمان و ادبیات واحد و شفافی پیرامون آن شکل نگرفته است که ارائه تعریفی مشخص و قابل اجماع از بحران را غیر ممکن می نماید. به بیان چارلز مک کلایند[1]، در پنج ده ی گذشته از منظرهای گوناگون تحقیقات و مطالعات بسیاری درباره ی بحران ها انجام گرفته است ، ولی چنین تلاش هایی نه تناه موجب پیشنهاد تعریفی شفاف از این مفهون نشده ، بلکه دلالت های آن را بس پیچیده می کند .

جاناتان روبرز[2]، تصریح می کند که به راستی تعریف بحران امر ساده ای نیست ، زیرا این مفهوم از یک خلاء معنایی تکنیکی ، عملیاتی و مورد اجماع به سبب ماهیت همه جا حاضری ( بهره وری فراگیر ) آن رنج می برد.

ویلیامز[3] نیز تأکید می کند که به ندرت از واژه دیگری ، همچون واژه بحران درخواست شده است که معنای بسیاری را حمل و اهداف بسیاری را پ.شش دهد. از این رو تا کنون تعریفی دقیق و فراگیر از این مفهوم اراده نشده است و اساسا اط منظر بسیاری از اندیشمندان امکان ارائه تعریفی مشخص غیر ممکن می نماید.

لاجرم ، باید پذیرفت که بحران ، اساسا موضوع تعریف و بازتعریف است، نه موضوع شناخت و نیز باید پذیرفت که هر نوع تعریفی از بحران ، نسبی است. رویکردهایی تمامیت نگر، ارمغانی جز تعمیق و گسترش بحران ، حاصل دیگری به همراه نداشته و ندارد . مفهوم بحران صرفا در یک رابطه همنشینی و یا جانشینی با مفاهیم دیگر همچون امنیت ، قدرت ، اهداف ، ارزش ها ، تهدیدها ، فرصت ها و … که همگی مفاهیمی مبهم ، توسعه نیافته ، مصادیق و یا مصداق هایی خود را می باید . به دیگر سخن     نمی توان ماوضع له واحد و جوهری حقیقی و لا تغییر برای مفهوم بحران فرض کرد . میان موضوع له واژه بحران و مستعمل فیه آن ، نه به نحو تضمین و نه به نحو التزام ، هیچ رابطه ای وجود ندارد .

بحران اصطاتحی عامیانه است که در پی یافتن معنایی عام می باشد. برخی دانش پژوهان این اصطلاح را به همان معنی فشار، اضطراب ، فاجعه، بلا، خشونت و … به کار می برند. برخی دیگر با عنایت به حوزه پزشکی ، این عبارت را به عنوان یک نقطه ی عطف میان یک تحول مساعد و نامساعد در حال ارگانیسم می دانند. در تجزیه و تحلیل تصمیم گیری بحران نوعی وضعیت یا گونه یی رخداد است . در گفتمان سیاسی اواخر قرن هجدهم ، بحران معانی شناخته شده ای از قبیل وقت برای تصمیم و تحول سیاسی به خود گرفت . یک قرن بعد بحران با نگرانی و محنت ناشی از ملت سازی و گسترش امپراطوری پیوند پیدا کرد . تاریخ نگاران از این لغت به معنای لحظات بحران یعنی هنگامی که نهادهای ملی به طور جدی تهدید می شوند ، استفاده کردند . در قرن بیستم و با پیروزی علوم اجتماعی اثبات پرا ، مفاهیم انضمامی تری از بحران ارائه شد، (( بحران وضعیتی پویاست یعنی هنگامی است که اخلال شدیدی در تعامل وجود دارد که شتاب وحشتناکی را در فرآیند تاریخی به وجود می آورد و بین عناصر جامعه هماهنگی وجود ندارد )) .

از منظر شخصیتی-بیولوژیکی بحران را می توان معادل تهدید از دست رفتن کنترل برخود و بر دیگری فرض کرد . ((او)) با (( خود)) در آمیخته و خودش را در (( او )) گم کرده است . در این بیان ، بحران لحظه ای است که فرد احساس کند که هویتش با از دست دادن قدرت بر دیگری تهدید می شود ، یعنی همان دیگری که فرد قدرتش را در او بیگانه کرده است . عکس العمل در برابر این بحران به دو شکل است ، ممکن است فرد ، ظاهر جدیدی از هویت را با سازو کارهای افکار برای خود بسازد و یا آنکه با پیوند دادن انگیزش های خود به خواست های اجتماعی ، شخصیت یکپارچه تری از قبل را     برای خود به وجود آورد . لحظه بحران ، نقطه ی عطفی است بین خطر انزوا و ترس از وانهاده شدن و خطر از دست دادن خود و ترس از غوطه ور شدن در هویت دیگر ، این که چه مقدار ما به خود اجازه دهیم که به حالات دوران کودکی خود، یعنی احساس همه توانی یا درماندگی باز گردیم ، عمق شیئی شدن دوران مدرن را نشان می دهد .

با رویکردهای نسبتا مشابه ، بحران عبارتست از تبدیل لحظه ای بحرانی در رشد شخصیت که فرد نمی تواند برای خاتمه دادن به کشمکش های داخلی تلاش کند، زیرا ساز و کارهای انکار و دفاعی فاقد کارآیی شده اند و احساسات متعارض آن چنان قوی اند که دیگر نمی شود آن ها را سرکوب کرد ، فرافکنی و یا تصعید کرد . در این حالت فرد تسلیم یکی از احساسات متخاصم می شود و در نتیجه دیگر احساسات متخاصم را حاشیه ای می کند .

 

تعریف هایی از بحران عبارتند از :

  • نقطه چرخش در رویدادها و کنش ها که پیامدهایی غیر منتظره به همراه می اورند.
  • شرایطی که واکنش فوری شرکت کنندگان و مدیران را طلب می کند .
  • وجود تهدید جدی نسبت به شرایط فعلی و اهداف خرد و کلان
  • شرایط ایجاد عدم اطمنیان
  • شرایطی که در آن اطلاعات در دسترس به شدت کاهش می یابد.

 

 

 

منابع و مآخذ

محمد رضا تاجیک، مدیریت بحران مرکز استراتژیک ریاست جمهوری

[1] Charles Macclelland

[2] Janatan Roberz

[3] williams

گونه شناسی ( تیپولوژی ) بحــران

توسط 21 آگوست 2021

 بسمه تعالی

گونه شناسی ( تیپولوژی ) بحــران

امیـن امینـی

دکترای رفتارسازمانی و منابع انسانی

 

بحران ها و محیط های پیرامون آن ها بسیار متنوع ، متفرق و گوناگون هستند و تدبیر و مدیریت هریک داستان و سناریوی انحصاری و تخصصی مربوط به خود را دارد، به عبارت دیگر در تحدید و تدبیر هر بحران ، گونه شناسی[1] آن اولین گام لازم و غیر قابل اجتناب است . این مهم نیز حاصل         نمی شود مگر در پرتو شناخت مبتنی بر اطلاعت و یا به تعبیر و ادبیات مدیریتی و سازمانی سیستم های اطلاعات مدیریت(MIS) متغیر ها و مقتضیات محیطی و یا مناسبات بین سطحی که بستر ساز ظهور و بروز نعوعی خاص از بحران شده اند از این منظر می توان هم به اعتبار علل و عوامل بحران زا اعم از داخلی و خارجی و هم به اعتبار دامنه و سطوح مختلفی که بحران در آن حادث می شود ( اعم از سطوحی که ناظر بر موئلفه های گوناگون قدرت در یک جامعه باشند و یا لایه های مختلف اجتماعی نظیر نخبگان، جامعه ی مدنی ، توده ی مردم ) هم به اعتبار اهداف مورد هجمه و نیز با برجسته کردن استراتژی های قدرت و مقاومت جاری و ساری در بستر هر بحران و نتایج حاصله هر یک به گونه شناسی کارا ، اثربخش و مشخص در این عرصه دست یابد .علل و عوامل بحران ها بسیار گوناگون     می باشند. یک تغییر روان شناختی ، یک حمله ی ناگهانی، بیماری ها ، افزایش تنش های دیپلماتیک و … هر یک می توانند منشأ بحرانی بس مخرب باشند.

میشل براوون [2] در کتاب ابعاد بین المللی ستیزش داخلی ، نمایه ای نسبتا کامل از ستیزش های داخلی که به علل گوناگون از قبیل : علل ساختاری،علل سیاسی ،علل اقتصادی ، علل اجتماعی، فرهنگی و ادراکی شکل گرفته و منجر به بحران های گوناگون شده اند ارائه می دهد . در سطح تحلیل ملّی ، بحران ممکن است سطح و لایه ی خاص ازنظام سیاسی اجتماعی را مأمن و مأوای تولد و رشد خود قرار داده و بر هیبت و هویت زمینه ( سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی و .. ) ظاهر گردد . از این منظر ، بحران ها را می توان هم به بحران های سطح ( اول ) درونی ترین لایه ی یک نظام و بحران های سطح ( دوم ) تقسیم نمود و هم به گونه موضوعی به بحران های اجتماعی، سیاسی و … اشاره کرد .بحران سطح ( اول ) به بحرانی اطلاق می شود که در سپهر ذهن و رفتار نخبگان سیاسیِ رسمی – ابزاری ( تصمیم سازان و تدبیر پردازان ) رخ می نماید، آنانی که خود ، رسالت مدیریت بحران را بر دوش دارند و کسانی هستند که باید ظلمت تهدید را به زیور تحلیل و تدبیر خود بیارایند ، بر دامنش حصار کشند و مردمان را به پادزهر تحلیل ، دفع و رفعش بیالایند. بحران های سطح (اول) معمولا منشأ اندرونی دارند ، از بالا به پایین عمل می کنند ، شدتی بالا دارند ، دامنه و گستره ای فراخ و تأثیر و نتایجی بس عمیق و پایا و مانا دارند ، صاعقه وار حادث می شوند ، طوفان وار تخریب               می کنند ، ویرانه ای روحی و روانی ، فرهنگی و ارزشی ، سیاسی و اجتماعی بر جای می گذارند، هاله هایی مشروع و مشروعیت زا را می درد .

بحران های نوع ( اول ) درونی ترین هاله های سمپاتیک[3] یک نظام را در بر می گیرد. بنابراین چنین بحران هایی بر سه چهره هویدا، پدیدار و نمایان می شوند :

چهره نخست ، صورت و ظاهری است که با آن تولد می یابند. این چهره چهره ای ناسازگون                         ( پارادوکسیکال )[4] است که از رهگذر همنشینی هویت بحران ذدا و بحران زا و تجمیع امنیت و                 نا امنی ( فیزیکی و معنوی ) در یک پیکره واحد حاصل شده است . به عبارت دیگر اولین خاکریزی است که توسط بحران و عوامل بحران فتح شده است .

چهره دوم آن حاصل شستن غبار آفت و نکبت لایه های بعدی سیستم و نظام است . چهره ای که حاصل کارکردهای ذهنی غیر است ، آنانی که در پس هر مهلکه ای آن را جویند که در نهان کده ذهن دارند و با احاطه و تسلطی که بر علم ( توهم سازی و انگاره پردازی ) دارند سیمای ناداشته و نا خواسته ای را به تصویر می کشند با بهره گیری از ابزارهایی نظیر شبکه های اجتماعی ، فضای مجازی و غیره که بعضی سهوا و بعضی تعمدا از روی هدف و نیت خاصی این فرآیند را پررنگ تر می کنند . بحران سطح دوم بحرانی است که زیر بئنه های یک سیستم و اجزای آن را مورد هجمه قرار می دهد ، از زیر میجوشد، کانون های متعدد قدرت و مقاومت را به جدیت می گیرد . در مقابل گفتمان مسلط، پاد گفتمانی است هژمونیک[5]و آلترناتیو را سامان دهی می کند . قابلیت بهر ه وری ، مقبولیت و مشروعیت گفتمان حاکم را مخدوش می کند ، بندهای اعتماد را می گسلد و قاعده هرم فاجعه را دچار نا آرامی و تلاطم بنیان برانداز می سازد . بحران سطح دوم بحرانی است که در ذهنیت عمومی جامعه نشت کرده ، عنان هرگونه انگاره پردازی و تصویر سازی را از مدیران سلب نموده ، بهمن وار بر دامنه ی گستره و قدرت تخریبش افزوده می شود و موانع و خاکریزهای مسیرش را یکی بعد از دیگری در ژرفا و پهنای خود محو می سازد . بی تردید این دو نوع بحران در تعامل دو سویه و مستمر با یکدیگرند.

با رویکرد و اعتباری متفاوت ، بحران ناظر بر دو سطح خرد و کلان است . در سطح خرد ، بحران شامل هرگونه بی نظمی و شکنندگی در سطح خرده نظام ها و نظام های فرعی می شود . در سطح کلان یک بحران فراملی تغییری اطلاق می شود که به وسیله ی افزایش شدت روابط دوسویه ( تعاملی ) مخرب بیشتر ایجاد شده و در آن احتمال بالای تخاصم نظامی در زمان صلح می رود .

لویس پای[6] ، با رویکردی ناظر بر توسعه در جوامع در حال گذار به بحران هایی همچون ، بحران هویت ( آدمیان برای معنا بخشیدن به زندگی خویش به تبیین روابط خود با دیگران و با محیط طبیعی به چارچوب و قالبی ارزشی نیازمندند. هرگاه دقایق و عناصر بنیادین نظام ارزشی سست شود و یکپارچگی خود را از دست دهد ، هویت فرد با گروه در معرض عدم تعادل یا بحران قرار می گیرد )، بحران مشروعیت ، بحران مشارکت ، بحران نفوذ، بحران توزیع و بحران یکپارچگی اشاره می کند.

 

منابع و مآخذ

عباس کشاورز ، نظریه های بحران

توماس کوهن ، ساختار انقلاب های علمی

محمد رضا تاجیک، مدیریت بحران مرکز استراتژیک ریاست جمهوری

[1] Topology

[2] Michal E.Brown

[3] Sympathetic

[4] Paradoxical

[5] hegemony

[6] Pye

مدیریت بحران

توسط 21 آگوست 2021

 بسمه تعالی

مدیـریـت بحـــران

امیـن امینـی

دکترای رفتارسازمانی و منابع انسانی

 

سیستم ها و نظام ها به مثابه سوژه نمایان نمی شوند ، اما تنها سوژه ها هستند که می توانند در بحران ها درگیر شوند . تنها هنگامی که اعضای یک جامعه اصلاحات ساختاری را به مثابه خطری برای موجودیت مستمر خود تلقی کنند و احساس کنند که هویت اجتماعی آنان در خطر است می توانیم از بحران ها صحبت کنیم . اختلال در همبستگی نظام ، تنها هنگامی است که همبستگی اجتماعی و هنجارها در خطر است . بحران مفهومی خاص برای دلالت بر مصادیقی عام  ( همچون از هم گسیختگی ، بی نظمی، دگرگونی دفعی ،شکنندگی بیش از حد ، تهدید ارزش ها و فورسماژورها) است . از این رو این مفهوم در میان ادبیات ناظر بر نا آرامی قرار می گیرند که بسته به نوع بحران می توان انواع مختلفی را بیان نمود ، نظیر بحران های فردی ، بحران های خانوادگی ، بحران های محلی ، بحران های شهری ، بحران های کشوری ، بحران های ملی ، بحران های منطقه ای و بحران های فرا منطقه ای بین المللی ، کاربردی ترین مثال که تمام موارد مذکور را در بر می گیرد و همسو می نماید ، شیوع ویروس کوئید 19 در سال 2020 می باشد. با وجود این وسعت کاربردی و تکثر مفهومی ، می توان انتظام و اجتماعی نظری میان بازی های زبانی گوناگون در این عرصه پیرامون الترناتیوهای ذیل برقرار کنیم:

  • هر بحرانی معطوف به تصمیم گیری های فوق العاده است که در آن الگوهای تصمیم گیری موجود به وسیله وضعیت اضطراری درهم می شکنند . وضعی اضطراری که تهدید به تحمیل خشونت و خسارت عمده به منافع ذی نفعان و اهداف بسیار مهم واحد تصمیم گیرنده می کند به مثابه وقایع در سوپر مارکت های ایلات متحده پس از اپیدمی ویروس کرونا (کوئید19) در سال 2020 .
  • میزان زمان موجود برای پاسخ دادن را قبل از اتخاذ تصمیم محدود می کند مانند الگوهای اشتباهی که جهت جلوگیری از ویروس کوئید 19 در روزهای ابتدایی می شد که در تمامی جوامع در برگیرنده ی ویروس منجر به افزایش مرگ و میر زیاد می شد.
  • اعضای واحد تصمیم گیری با وقوع آن غافلگیر می شوند .

اگر موارد مذکور را درباره بحران جدی بگیریم ، آنگاه تردید نخواهیم داشت که در طول تاریخ بشریت ، هیچ جامعه ای را که فاقد نوعی تجربه از بحران باشد نخواهیم  یافت .از اینرو باید بپذیریم که جامعه امن و با ثبات ، اساسا به معنای فقدان بحران نیست . به عبارت دیگر ، تفکر در جامعه ی امن و مانا و پویا ، مستلزم حذف بحران و تغییرات مدنی نیست بلکه به معنای مدیریت و پیشگیری به منظور به حداقل رساندن عوارض می باشد. همانگونه که دیوید ساندرز[1] به ما می گوید ثبات ناظر است بر فقدان نسبی برخی انواع حوادث بی ثبات کننده که خواه به صورت تغییر در ساختار قدرت یا وضعیت اجتماعی و زیستی به صورت مسئلت آمیز یا حتی خشونت آمیز به چالش می انجامد .

بی تردید جوامع انقلابی را نمی توان در خانواده جوامع امن ( جوامع با ضریب بحران پایین ) طبقه بندی نمود، زیرا هر جامعه انقلابی و ایدئولوژیک مشربی به اقتضای طبیعتش ، جامعه ای بحران زا و به معنای دیگر بحران زی است . در چنین جوامعی یک تصادم م تزاحم ساده میان سیاست، معیشت و قضاوت ، یک تلافی نابهنجار و نابهنگام دو یا چند گفتمان و گرایش سیاسی ایدئولوژیکی متفاوت ، یک شرایط دفعی فقدان تصمیم گیری و یا یک گره خوردگی غیر قابل پیش بینی در سطحی از سطوح نظام ، جامعه ، یک تقابل ساده میان ارزش ها و واقعیت ها ، می تواند به چالشی شالوده شکن و ساختار برانداز تبدیل گردد مثال معاصر آن نهضت جلیقه زردهای فرانسه در سال 2019 می باشد. ایران نیز بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی از این قاعده مستثنی نبوده و نیست . بستر اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی متلاطمو جوشان بعد ار انقلاب و تهدید نظام موجود ( ملی و فراملی ) مفهوم بحران را در بطن و متن زندگی روزمره و ادبیات عامیانه جامعه ایرانی نشاند . گفتمان انقلابی ، همچنین فرا گفتمان مدرنیته را به مبارزه ای معرفتی فراخواند، این گفتمان با درون مایه ای ایدئولوژیک با شگرف ترین انقلاب دینی و در عین حال مدرن در عصر سکولاریسم بود. گفتمان انقلابی ، دو انگاری های متضادی که در بستر مدرنیته تعریف و تثبیت شده بودند را همنشین و هم زیست یکدیگر نمود . از همین رو گفتمان امام خمینی ( ره ) نه تنها موج اندیشه ها ، که بر سپهر روح و جان مردمی محروم و مهنت کشیده و تحقیر شده ، به دست رژیم پهلوی جای گرفت و آدمیان نه به حکم عقل که به حکم عشق پرچمش را به دوش کشیدند و به تصریح فوکو: نقش آن شخصیت کاریزماتیک ( امام خمینی ) از اینجا نشأت می گیرد که هیچ ردیس دولت ، هیچ رهبری و هیچ سیاست مداری حتی اگر از پشتیبانی نظامی و رسانه ای برخوردار باشد نمی تواند همچون امام خمینی در دل های توده ی مردم نفوذ کند .

در لحظه های این دوران ( انقلاب ) و ایدئولوژی انقلاب ، هم به مثابه عوامل بحران زا و هم به عنوان عوامل موثر در تدبیر و مهار بحران ها ظاهر شدند.تأملی گذرا در تاریخ چهار دهه ی بعد از انقلاب ، آشکار کننده نقش دو گانه این پدیده ها در عرصه های مختلف مانند ترورهای اول انقلاب، جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ، زلزله ی رودبار و منجیل ، زلزله بم ، حوادث سیاسی کوی دانشگاه ، رویدادهای پس از انتخابات 88 ، بحران های ناشی از تحریم های یکجانبه، زلزله ی غرب کشور ، و بحران ویروش کوئید 19 را نامبرد و همچنین آثار مثبت بحران ها که باعث خود کفایی کشور در اکثر حوزه ها و ایجاد پیوند و همدلی مابین آحاد جامعه ایرانی شد، مراسم ترحیم آیت الله هاشمی رفسنجانی ، نماز جمعه با شکوه با امات رهبر معظم انقلاب و تشیع تاریخی و با شکوه سرلشگر شهید سلیمانی وحدت و همدلی مردم در بحران هایی شبیه زلزله و ایجاد پویش های مردمی را می توان نام برد .اگر چه این شرایط متلاطم و بحرانی مجالی اندیشه ساز را فرا روی تدبیرگران و تصمیم سازان قرار داد و به ایشان چگونگی تافتن و پرداختن ره یافت ها و راهبردهای تحلیل ، تخمین و تدبیر بحران را آموخت ، لیکن کماکان فقدان یک دکترین مشخص و گفتمان مسلط در زمینه مدیریت بحران ها سخت محسوس است . بی تردید ، عواملی بسیار زیاد از جمله: تلوّن و تعدد گفتمانی ، مشی و منش های گوناگون سیاسی ، قرائت های متفاوت و گاه متضاد از واقعیت های جامعه برداشت ها و تعاریف مختلف از فرصت ها و تهدید ها ، چارچوب های گوناگون تنگ و باریک جناحی سیاسی و یا شغلی حرفه ای ، فقدان سناریو های معین و برنامه ریزی استراتژیک مدون پیشگیری از بحران ها و … در متصلب کردن فضای نظری (تئوریک ) بی تأثیر نبوده است . اما چنانچه گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم ، خود را لاجرم از یافتن راه برون رفتی عاجل از این مسیر می یابیم. هر آغازی در این عرصه در طلیعه خود نیازمند دو گام به پس نهادن و کالبد شکافی نقادانه اندیشه و رفتار مدیریتی نخبگان این مرز و بوم است . صرفا از این رهگذر قادر خواهیم بود تصمیم سازان جامعه خود را به زیور دانش ، قدرت تدبیر امور بیاراییم و آمادگی و استعدادی متعارف را در لایه های میانی  و قاعده هرم جامعه جهت درک بحران و مواجه صحیح با آن ایجاد نماییم که انجام این مهم بیش از هر چیز نیازمند اراده معطوف به آگاهی و آگاهی ناظر بر چگونگی حکومت کردن نخبگان سیایت ساز و تصمیم پرداز جامعه است .

بدون شک استراتژیست ها و تصمیم سازان هر جامعه ای که نتوانند قسمتی از راه حل بحران ها و مشکلات باشند ، به طور فزاینده ای خود به جزئی از مشکل تبدیل می شوند . دولت ها نیز به همین گونه اند آنان بازیگران حرفه ای هستند که توان و استعداد بازنگری و مدیریتی خود را در ورطه و در خلال بحران ها به نمایش می گذارند. که هم می توانند نقش یک کلید و هم در شمایل یک قفل ظاهر شوند. هم می توانند نقاب از چهره بحران برگیرند و هم می توانند خوئ لایه و نقابی دیگر شوند . بی گمان بحران ها پدیده هایی بسیار پیچیده هستند که کاملا با بساطت و یکپارچگی بیگانه هستند، سریع حادث می شوند ، سریع اشاعه می یابند و سریع تخریب می کنند .منافع استراتژیک یا به تعبیر لوکس [2]( منافع رادیکال/ واقعی ) را تهدید می کنند . در اولویت ها و فوریت های تصمیم گیری سکنی می گزینند ، ارتباطی متقابل میان ناامنی ها و آسیب پذیری ها برقرار می سازند، مرز بین واقعیت و غیر واقعیت را کدر می کنند و اطلاعات را به زیر پرده کشیده و چهره ای مخدوش از آن ارائه می کند ، از اینرو سخت روشن است که راه برون رفت و یا تدبیر بحران نه تنها یک هنر ، بلکه ترکیبی از علم ، فن و هنر است .

 

 

مع الوصف مفروض های مباحث نظری و تجربی و تمثیلی فوق در گزاره های زیر خلاصه می شود:

  • امکان مهار و تدبیر هر بحران رابطه ای تنگاتنگ با میزان شناخت ، تهدیدات و فرصت های ناشی از آن و احصاء دقیق فرآیند حاصله از این دو  را دارد .
  • در شرایط بحران که از یکسو اطلاعات مخدوش می شود و از سمت دیگر فرآیند ها ناکارا و فاقد اثربخشی می شوند.
  • اندیشه تحلیل و تدبیر بحران در ایران هیچگاه بر بنیان های (( گزاره های جدی )) شکل نگرفته است.
  • همواره بسیاری از نخبگان و تصمیم سازان خود جزئی از بحران بوده اند و نه قسمتی از راه حل .

 

 

منابع و مآخذ

دیوید ساندرز ، الگوهای بی ثباتی سیاسی (انتشارات پژوهشگاه مطالعات راهبردی تهران 1380)

محمد رضا تاجیک، مدیریت بحران مرکز استراتژیک ریاست جمهوری

[1] D.Sanders

[2] luckes

    سبد خرید